جعفر شهرى باف

56

طهران قديم ( فارسى )

بوده يا بىاطلاع مىباشد . اين آشنائى و برخورد اگرچه بسيار مختصر و ابتدائى ميآمد و غالبا با شربت و چايى خاتمه ميگرفت اما بسيار مسائل را براى خواستگار روشن مينمود . از جمله خوشروئى ، خوش‌برخوردى . بدروئى ، بدبرخوردى . ادب ، انسانيت‌دانى ، ندانى . سفره بازى ، نان‌كورى . در خانه بازى ، نه بازى و چشم‌تنگى . نظافت ، خانه‌دارى ، ندارى عروسان و كمروئى ، پرروئى و حيا حجاب داشتن نداشتن دختر و همچنين براى خانواده دختر كه خواستگارها چگونه وارد شده ، چه رخت و چادر به بر كرده ، برخوردشان چگونه بوده . كجاى مجلس ميل نشستن نموده ، نقل و نبات را در چه ظرف آورده و چگونه در مجلس گذارده ، فيس و افاده‌اى ، يا خودمانى بوده ، تا نوبت به گفت‌وشنود ميرسيد . البته اين در صورتى بود كه با كسب اجازه‌ى قبلى به خواستگارى رفته باشند كه سواى خواستگارى صورت مهمان را داشتند كه قدمش به چشم و ( حبيب خدا ) بود و پذيرائى از لازمه‌اش ميآمد ، و صورت ديگر آن اين بود كه سر زده وارد شده ، صاحبخانه را براى سر درآوردن از كم و كيف و وضع و زندگى ميخواستند غافلگير بكنند كه در اين حالت با گفتن ( صاحب‌خونه مهمون نميخواين ) وارد شده ، آب خوردن ميطلبيدند و پس از ( زيرانداز ورانداز ) و نشستن و خستگى در كردن با گفتن ( اينجا دختر سراغ داده‌ن ) وارد گفتگو شده جواب مثبت و منفى كه ( بله درست گفتن ) يا ( نخير ما دختر نداريم . عوضى گفتن ، يا دختر ما هنوز كوچيكه قابل شوور كردن نيس ، يا نامزد شده ، شيرينى شو خوردن ، نشونش كردن ) گرفته به همينجا خاتمه داده مرخص ميشدند . در هر صورت رسم دختردار نبود كه تا بنداندازان و عقدكنان خواستگارها را پذيرائى كافى و كامل ، چنانچه ديگر مهمانان را ميكنند بكنند كه حمل بر تملق و چاپلوسى و عيب‌ناكى و نامرغوبى دختر كه ( ببين چه عيبى داره كه اينهمه منت ميكشند ) ميشد و به همان آب خوردن ساده و احيانا به پياله‌اى چاى سر و ته